تو می روی و دلم را...تلاش بیهوده ست،نمیشود که نبازم نمی شود نبری

حالا که خط اخم روی پیشونی م افتاده تازه به صرافت عینک آفتابی زدن افتادم،تو فکر مراجعه به دکتر پوست هم هستم هربار تو آینه نگاه میکنم باورم نمیشه این پوست همون پوست شفاف و براقه منه که اینطوری شده...

حالا تصور کن وقتی کلمه ها و جمله بندی هامو میبینم چه حالی میشم...انگار هیچ دغدغه ی ادبی نداشته باشم...من همونی ام که منتظر بود ی روزی اینهمه شعر خوندنش شاعرش‌کنه!همونی که میخواست مرشدزاده۲بشه!...

در ادامه خیاطی های بدون الگو و خلاقانه ی سی دی آموزشی خیاطی بدون الگو گرفتم که در ایام فراق جانکاه و جانسوز  همسرجان کمی خیاطی کنم بلکه روحم تازه بشه...

غرور

توی دعوا با همسر قضیه ای که ناراحتم کرد این بود که همسر شخص دیگه ای رو مقدم بر من کرد...ی لحظه احساس کردم پشتم خالی شد...تنها شدم...احساس کردم گول خوردم که همیشه و همه جا همسرو اولویت خودم قرار میدم..میدونم معامله طور نگاه کردم و بده بستونی! اما خب احساسی بود که غالب شد!

این احساسم بهم این آلارمو میده که هنوز به نقطه ی امنی در رابطه نرسیدم!

چهارمین پست شد امشب!

تازه یک عالمه حرف و حدیث دیگه ام هست که چون فردا مسافرم فاکتور رفتم...هعی...

یک زمان پیشامدی بودی که امکان داشتی

بی تابم...آه  بی تاب شدن...

نمی‌دونم چرا کمی دو دل بودم...اما باور کنید فقط میخواستم استخاره کنم که جواب خوبشو تحویل اونایی بدم که هی میگفتن با این بچه کوچیک نرو...اما خوب نیست اومد...همه چی مهیا بود...حال اونایی رو دارم که موقع فرمان جهاد پیامبر استخاره میکردن...حالا با جواب استخاره چه کنم؟...لعنت به من

روح باید قوی باشه که نیست...

یکی از کارایی که سعی میکنم انجام بدم اینه که به راحتی از دست دیگران ناراحت نشم! 

یعنی روحمو بزرگتر از اون بدونم که هرکس و ناکسی با هر حرفی بتونه ناراحتم کنه...

چند روز پیش کسی پشت سرم چیزی گفته بود و من خیلی ریلکس بودم و برام مهم نبود...اما امروز فشار روحی مادری کردن برای فسقل خان آنقدر ضعیفم کرد که اون حرف به یادم اومد و به شدت ناراحت و برانگیخته شدم...یعنی من در حیرتم از خودم که موضوعی سه روز پیش برام اصلا مهم نبوده و همون موضوع الان انقد برام مهم شده که دارم سرش دعوا میکنم با همسر...

مادری اختیاری!

ببخشید که نمیتونم به بعضی کامنتا جواب بدم..‌‌‌‌. باور میکنید که حتی گاهی فسقل خان به من اجازه نمیده دو قدم ازش دور شم و در خونه رو باز کنم ولذا همسرجان مجبور میشه خودش کلید بندازه و درو باز کنه!

از اطرافیان دو سه نفر به تازگی مادر شدن و خیلی با طمانینه و ریلکس شیرخشک میدن به طفلشون!

دکتر حبشی می‌فرمودند ۸۰ د رصد مادری به شیر دادنه!

قرآن هم ذکر کرده که دو سال شیر بدید...

مادر دو شهید که ۲۰فرزند هم داشت می‌فرمودند اگر برگردم به گذشته سعی میکنم به بچه هام دو سال کامل شیر بدم...انقد پشت هم بچه هاش به دنیا اومده بودن که همه شیره به شیره بودن!!

دکتر حبشی میگفتن حتی اگر شیر نمیدید اون حالت در آغوش گرفتنو دریغ نکنید...خدا بی خودی محل تغذیه نوزادو اونجا نذاشته!

چگونه داعشی نباشیم!

یک بار هم استاد رحیم پور ازغذی فرمودن چه بسا اسلام بدون مهندسی همون داعش باشه! و الان خیلی از کارهایی که داعش میکنه دستور اسلامه،اما این مهندسی شریعته که ما رو از داعش متمایز میکنه و مهندسی شریعت هم به عهده ولایت مطلقه فقیه!

به نظرم همین برای پایبندی به ولایت کفایت کنه!داعشی نباشیم!

مهندسی هم یعنی شرایط و تناسبات و اندازه ها و اولویت ها و...رو در اجرای شرع مقدس لحاظ کردن!

حتی پاییز!

از فراق در عین وصال خودم و همسر همینقدر بگم که از وقتی فسقل خان به دنیا اومده صندلی عقب ماشین میشینم...

از اونجایی که من عاشق اسم باران و بهار هستم همسر جانو تهدید کردم که اگر خودمو به این اسما صدا نکنه اسم دخترامو بهار و باران میزارم!

در واقع انقد تعداد اسم هایی که ما دوست داریم زیاده که مجبوریم خانواده مونو هی توسعه بدیم!

وجه تسمیه پسر اولم البته این روایته

الاسلام بالمحمدالحدوثیه و بالحسین بقائه

البته اگر درست نوشته باشم روایتو!

خرده سلایق شخصی

میشه ازتون خواهش کنم داخل روسری تون تلق نزارید به شخصه تا حالا هیییییچکس و ندیدم از این عنصر استفاده کرده باشه و زیباتر یا منظم تر شده باشه،اگر مشکل ایستایی روسری روی سرتون رو دارید موهای جلوتونو جمع کنید مرکز و ی دونه از این شونه قدیمیا که مامانا همیشه رو سرشون بودو برعکس بزنید به موهاتون مشکل حل میشه انشالله!

در مورد ساق دستای گل گلی،چین‌چینی،مروارید دوز،تورتوری،رنگ و وارنگ هم دقیقا فازتون چیه؟اگر قصد حجاب ندارید که خب خود دست که زیباتره!!قبول دارم که زیبایی بعضی هاشون اغوا کننده س

یکی از افتخارات همسر اینه که از کارشناسی به بعد تیپ و ظاهرش تغییر نکرده و به ثبات رسیده!چیزی که در من تا لب گور هم میسر نشدنی به نظر میرسه،من انواع چادر رو به تناسب سفر و تعداد کیف و نزدیکی و دوری استفاده میکنم!اما خب اونایی رو که همیشه ی مدل میپوشن تحسین میکنم!

درکش قدحی با من! بگذار ملامت را

البته به نظر خودمم این خودش یک نوع بی شعوریه که موقع خوندن کتاب بیشعوری یاد ی نفر دیگه بیافتیم نه خودمون!:/همینطوری بی برنامه وارد کتابای در حال مطالعه ام شد

خیلی سختر میتونم کتاب بخونم فسقل خان خودش شده ی کتاب هزار صفحه ای و چند هزار جلدی و البته به زبانی که قابل ترجمه هم نیست!

از همین تریبون اعلام میکنم که اگر همسر جان انقد بی ذوق بود که نمیزاشت منو فسقل خان هم بریم کربلا که اصلا عاشقش نمیشدم!تو مرا عاشق خودت کردی؟؟؟؟؟تو مرا عاشق خودت کردی....تو مرا عاشق خودت کردی!!!!

دیروز رفتیم چکاپ فسقل خان و از دکترش(شاگرد استاد قریب) اجازه گرفتیم برای بردنش و ایشون هم ضمن تجویز چند تا داروی سرماخوردگی و گوارشی برای وقتی که ضرورتی پیش بیاد توصیه کردن سبزیجات و کاهو و اینها نخورم،خوردن پخته جات مشکل نداره،عجیب تر اینکه اصلا حالت تدافعی نداشتن و خیلی ریلکس اجازه رفتن دادن و حتی وقتی از شدت معمولی بودنش گفتم اگر بفرمایید نریم نمیریم ها!!!گفت نه!!چرا نرید!؟

لازمه اشاره کنم احکام شرعی رو هم باید از اینطور دکترها پرسید نه اینکه بریم از ی فلک زده ای که خودش روزه نمیگیره بپرسیم روزه بگیرم یا نه!

بعدم رفتیم از فسقل خان عکس پرسنلی گرفتیم برای پاسپورت:)

این پا شکسته را به کجا میتوان رساند؟؟

همسرجان راضی نمیشه من و فسقل خان هم بریم پیاده روی اربعین و این موضوع بحث چالشی روزهای اخیر ما شده ،البته بحثمون خیلی روون و ملو و بی سر و صدا و فرسایشی و خسته کننده ست!طوری که انگار من مدام دارم یک جمله رو تکرار میکنم و همسر متوجه نمیشه و همسر هم مدام یک جمله رو تکرار میکنه و من متوجه نمیشم!البته من دست به تهدید و اینا هم زدم اما فعلا که کارساز نبود:/

شما هم وقتی مدت ها چیزی رو باور داشتید بعد یهو ی چیزی خلافش میشنوید یهو احساس تهی بودن میکنید و به همه باورتون مشکوک میشید!...انگار روحم تصادف کرده،همین قدر زخم و زیلی و داغون...

دل و دماغ وبلاگ نویسی ندارم همینارو هم به اصرار تعلقاتم به نوشتن مینویسم...

دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان