گین نادی ایگیا

وقتی هیچ کس ما را دوست ندارد
شروع می‌کنیم
مادرهایمان را دوست بداریم

۰ نظر

از خوبی بودنت

هرچند به یک معنا اسیرم کرده و مدام باید دم گوشش باشم اما همین اسارت و یکجا نشینی کتابو به زندگیم برگردونده...!

۰ نظر

نازک آرای تن نازگلم

البته خودمم متحیرم که این آرامش از کجا سرریز میشه تو زندگیم در حالی که شبا با چشم نیمه باز میخوابم و مدام حواسم به شمارش نفس های ی طفل صغیره...و گاهی باید تو گاوگیجه ی خواب آروغ بگیرم و پوشک عوض کنم یا از همه سخت تر کشف کنم علت گریه الان چیه و با گریه ی چند دقیقه پیش چه فرقی داره؟...

البته که گاهی چند ساعت طول میکشه این طفل صغیرو بخوابونم اما تا خوابش میبره آخ که دلم تنننننگ میشه برای بغل کردنش...وچقدر شنیدم از پدرش که انقدر فشارش نده گوشت تنش آب میشه!...

یا اینکه وقتی از حموم میاد و روسری سرشه چقدر جای دختر نداشتمو پر میکنه...

حالا دیگه خواب به معنای گذشته اش برام لذت نیست...و اینو کسی نمیفهمه جز کسی که به شوق بوسیدن و نگاه کردنِ آن به آن کسی بیداری رو ترجیح داده...

۰ نظر

ره ش

انقدر تو نقش لیا فرو رفتم که لی جی رو علا ببینم و هی بخوام حق به جانب باهاش دعوا کنم و نسبت بهش ی لجیتی داشته باشم!!

روز اول که خواستم بخونم گفت مگه با هم نخونیم؟گفتم نه رسم الخط امیرخانی رو باید دید!(وقتی با هم کتاب میخونیم یکی در میون فقط شنونده ایم...)ولی الان پشیمونم کاش باهم خونده بودیم و انقد تنهایی تو فضای کتاب فرو نمیرفتم!

بعد از پایان:این رمان و از امیرخانی ندید میگرم!چی بود این!؟حداقل من دوسش نداشتم...

۰ نظر

برجام مرجام نداریم!

اولین چالشم ظاهرا اینه که با ی زبونی به بچم بفهمونم هرچند خاطرشو خیلی میخوام و حاضرم فقط به خاطر اینکه صدای قلبمو بشنوه از غذای گرم و خواب شبم بزنم اما عشق اولم بهرحال و در هر حال پدرشه...و اصلا موضوع قابل مذاکره ای نیست برام...

فقط ی مشکل کوچیکی  وجود داره اینکه زبون ایشون جیغ بنفشه و لاغیر!

۰ نظر
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان