حا و سین و یا...با اسم خود هجا به هجا می کشی مرا...




هی تکرار جمله ی سخت نیست میتوانم و هی تکرار جمله ی من راه نمیروم که! راهمان میبرند...به رو نمی آورم ته دلم ترسیده ام...از همه چیز! از تاول زدن! از تمیز نبودن غذا ها و سرویس ها! از کم آوردن و نه راه پس داشتن نه راه پیش!... اصلا از همین که خدایی نکرده اتفاقی برای خودش بیافتد...
کم کم از اصرارهام کم میکنم و گوشه ی دلم خدا را شاکرم که اذن ولی ندارم!...
گه گاهی به روش می آورم که امام حسین با اهل و عیالش رفت...هی فکری میشود...هی در خودش فرو می رود و میبینم که یک پرده اشک چشم هاش را قرمز میکند...

تا اینکه چند روز پیش یکی از دوستان خانوادگی مان را دیدیم که ذوق ِرفتنشان را به رخمان میکشیدند...مثل بچه ها شروع کردم به سقلمه زدن و غرغر کردن که همه میروند الا ما! نگاه کرد به چشم هام و کلمه کلمه گفت دو هفته پیش ثبت نام کرده ام...منتظر قرعه کشی ام...



۰ نظر

آزادی بیان!



تا همین خط ِ قبلش فکر میکردم آزادی بیان مطلقا خوب است
تا اینکه خواندم :
ولتر: "من با این سخنی که شما میگویید مخالفم،ولی حاضرم برای اینکه شما این سخن را آزادانه بگویید ،جان خود را از دست بدهم"


« من نمی دانم ارزش جان ولتر برای خود او چه بوده است که حتی اگر علت مخالفت او با سخن آن شخص، پایمال شدن حقوق انسان ها باشد آیا باز ولتر حاضر است که جان خود را از دست بدهد تا آن کوه آتشفشان مواد گداخته ی خود را بر مزرعه ی روانها و مغزهای بشر سرازیر کند و آنها را تباه بسازد؟! این است معنای آن ضرب المثل بسیار ساده که می گوید: او از شدت حرصش به حلیم، خود را توی دیگ جوشان انداخت!! خود ولتر برای ادای همین جمله ی فریبنده که ایده آلترین جمله برای ساده لوحان، مخصوصا به آنان که هنوز به سال بیستم عمرشان قدم نگذاشته اند، می باشد، از همان آزادی در بیان، استفاده کرده است که اجازه میدهد کوه آتشفشان، هر چه از مواد سوزاننده در درون دارد بیرون بریزد و میلیون‌ها جاندار را در راه آزادافشانی خود بسوزاند و تباه کند!! آیا واقعا اینگونه متفکران با اینکه می‌دانند لازمه سخنانشان چیست، باز اینگونه حرفها را به زبان می‌آورند؟! یا اینکه فقط می‌خواهند سخنی گفته باشند و تبدیل به یک حکایت برجسته تاریخی شوند؟! افسوس! با تخلیص علامه جعفری




۰ نظر

امام خامنه ای

مذاکره‌ی با آمریکا ممنوع است به‌خاطر ضررهای بی‌شماری که دارد و منفعتی که اصلاً ندارد؛ این فرق میکند با مذاکره با فلان دولتی که نه چنین امکاناتی دارد، نه چنان انگیزه‌ای دارد؛ اینها با همدیگر متفاوت است، این را نمیفهمند.

یک عدّه‌ای در قضیّه‌ی مذاکره و مسئله‌ی مذاکره سهل‌انگاری میکنند، سهل‌اندیشی میکنند، مطلب را درست نمیفهمند. حالا بعضی‌ها بی‌خیالند -بی‌خیالان جامعه، که هرچه پیش بیاید برایشان اهمّیّتی ندارد، مصالح کشور از بین برود، منافع ملّی نابود بشود- که حالا با آنها کاری نداریم امّا بعضی بی‌خیال هم نیستند لکن سهل‌اندیشند، عمق مسائل را نمیفهند. وقتی صحبت مذاکره میشود، میگویند آقا شما چرا با مذاکره‌ی با آمریکا مخالفت میکنید؟ خب امیرالمؤمنین هم مذاکره کرد با فلان‌کس، امام حسین هم مذاکره [کرد]. خب اینها نشان‌دهنده‌ی سهل‌اندیشی است، نشان‌دهنده‌ی نرسیدن به عمق مسئله است. این‌جور نمیشود مسائل کشور را تحلیل کرد؛ با این نگاه عامیانه و ساده‌اندیشانه نمیشود به مصالح کشور رسید. اوّلاً امیرالمؤمنین که با زبیر یا امام حسین که با ابن‌سعد حرف میزند، او را نصیحت میکند؛ بحث مذاکره‌ی به معنای امروزی نیست؛ مذاکره‌ی امروزی یعنی معامله، یعنی یک چیزی بده، یک چیزی بگیر. امیرالمؤمنین با زبیر معامله میکرد که یک چیزی بده، یک چیزی بگیر؟ امام حسین با ابن‌سعد معامله میکرد که یک چیزی بده یا یک چیزی بگیر؟ [هدف‌] این بود؟ تاریخ را این‌جور میفهمید؟ زندگی ائمّه را این‌جور تحلیل میکنید؟ امام حسین رفت نهیب زد، نصیحت کرد، گفت از خدا بترس؛ امیرالمؤمنین زبیر را نصیحت کرد، خاطره‌ی زمان پیغمبر را یادش آورد، و گفت از خدا بترس؛ اتّفاقاً اثر هم کرد، زبیر خودش را از جنگ کنار کشید. امروز مذاکره به این معنا نیست؛ برای اینکه ما با آمریکا که شیطان بزرگ است، باید مذاکره کنیم یک عدّه‌ای واقعاً با نگاه سهل‌اندیشانه و عوامانه و بدون فهمِ حقیقتِ حال مثال می‌آورند و در روزنامه مینویسند، در سایت مینویسند و در سخنرانی میگویند که چرا امیرالمؤمنین با زبیر مذاکره کرد، شما با آمریکا مذاکره نمیکنید؟ یعنی این‌قدر اشتباه در فهم مسئله [وجود دارد]. این که حالا به این معنا مذاکره نبود.
 ثانیاً ما با مذاکره‌ی با همان معنای امروزی مخالفتی نداریم؛ ما الان با همه‌ی دنیا داریم مذاکره میکنیم. ما با دولتهای اروپایی مذاکره میکنیم، با دولتهای آمریکای لاتین [مذاکره میکنیم‌]؛ همه‌ی اینها مذاکره است؛ ما با مذاکره مسئله‌ای نداریم. معنای اینکه میگوییم با آمریکا مذاکره نمیکنیم این نیست که با اصل مذاکره مخالفیم؛ نه، با مذاکره‌ی با آمریکا مخالفیم. این یک علّتی دارد، این را انسان هوشمند باید بفهمد که چرا؛ والّا با دیگران هم که مذاکره میکنیم، آن‌چنان دوستان یقه‌چاک ما که نیستند -بعضی از آنها دشمنند، بعضی بی‌تفاوتند، با آنها مذاکره میکنیم مشکلی هم نداریم- امّا مذاکره‌ی آمریکا با جمهوری اسلامی ایران، یعنی نفوذ؛ تعریفی که آنها برای مذاکره کردند این است و آنها میخواهند راه را برای تحمیل باز کنند. امروز غول عظیم تبلیغاتی دنیا در مشت آمریکا است؛ امروز جریان صهیونیستیِ بشدّت دشمن بشریّت و دشمن فضیلت، با آمریکا، هر دو در یک لباسند، دستشان از یک آستین می‌آید بیرون و با هم هستند. مذاکره‌ی با اینها یعنی راه را باز کردن برای اینکه بتوانند، هم در زمینه‌ی اقتصادی، هم در زمینه‌ی فرهنگی، هم در زمینه‌های سیاسی و امنیّتیِ کشور نفوذ کنند.



* چقد فهمیدن مسائل ساده حتی! توفیق الهی میخواهد...اگرنه اینهمه دشمنی ِ عینی که اثبات کردن نمیخواست...

۰ نظر

1-احسان پرسا




اگر از خاک سرشته ست خداوند تو را 

خاکِ یک جای جهان، شیرین است




۰ نظر

انوری





نامش همی نیارم بردن به پیش هرکس
گه گه به ناز گویم سرو روان من کو





۰ نظر

امیرعلی سلیمانی




کِی به پایت می‌شود افتاد از این بیش‌تر؟





۰ نظر

صائب تبریزی




خانه‌آرایی نمی‌آید ز من 

همچون حباب ...



افهم!...




۰ نظر

فاطمه اختصاری




خوابم از حالت چشم تو به هم می ریزد ...





۰ نظر

شاطر عباس صبوحی




گفتم که دلم هست به پیش تو گرو

دل بازده، آغاز مکن قصه نو

افشاند هزار دل ز هر حلقه زلف
گفتا که دلت بجوی و بردار و برو




۰ نظر

بهروز یاسمی



مباد آنکه بگویی تو را خداحافظ
بگو سلام عزیزم چرا خداحافظ

تو قول داده ای از ابتدای صبح سلام
که هیچوقت نگویی تو را خداحافظ

 نمی روم! بروم نیز باز خواهم گشت
کدام عشق به هم خورده با خداحافظ؟

شبی که آمدم از تو اجازه نگرفتم
چگونه می روم امروز با خداحافظ؟

اگر کسی که تو را دوست دارد آمد و گفت
درست در وسط ماجرا خداحافظ-

و یا گذاشت و بی هیچ اشاره رفت و نگفت
خدا نگهدار بدرود یا خداحافظ-

چه می کنی؟ نه خدایی بگو چه می گویی
خوش آمدی؟ به سلامت؟ چه؟ ها؟ خداحافظ؟

 نمی شود که بگویی به آنکه داشته ای
از او فقط سری از هم سوا خداحافظ

در این زمان که پر است از هوای عشق سرم
چرا عزیز دلم بی هوا خداحافظ؟

به جز سلام نمی گویم و نمی دانم
تو گفته باشی اگر بارها خداحافظ




۰ نظر
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان