یک زمان پیشامدی بودی که امکان داشتی

بی تابم...آه  بی تاب شدن...

نمی‌دونم چرا کمی دو دل بودم...اما باور کنید فقط میخواستم استخاره کنم که جواب خوبشو تحویل اونایی بدم که هی میگفتن با این بچه کوچیک نرو...اما خوب نیست اومد...همه چی مهیا بود...حال اونایی رو دارم که موقع فرمان جهاد پیامبر استخاره میکردن...حالا با جواب استخاره چه کنم؟...لعنت به من

دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان