تو می روی و دلم را...تلاش بیهوده ست،نمیشود که نبازم نمی شود نبری

حالا که خط اخم روی پیشونی م افتاده تازه به صرافت عینک آفتابی زدن افتادم،تو فکر مراجعه به دکتر پوست هم هستم هربار تو آینه نگاه میکنم باورم نمیشه این پوست همون پوست شفاف و براقه منه که اینطوری شده...

حالا تصور کن وقتی کلمه ها و جمله بندی هامو میبینم چه حالی میشم...انگار هیچ دغدغه ی ادبی نداشته باشم...من همونی ام که منتظر بود ی روزی اینهمه شعر خوندنش شاعرش‌کنه!همونی که میخواست مرشدزاده۲بشه!...

در ادامه خیاطی های بدون الگو و خلاقانه ی سی دی آموزشی خیاطی بدون الگو گرفتم که در ایام فراق جانکاه و جانسوز  همسرجان کمی خیاطی کنم بلکه روحم تازه بشه...

دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان