من میتوانم میشود چندیست تمرین میکنم

نمیدونم چرا هربار با مقاومت میپذیرم اما بعد از وارد شدن به فضا حظ عجیب و غریبی میبرم...

فضای سکوت

فضای پرهیز(پرهیز از یک نوع مکالمه، یک نوع غذا،یک نوع واکنش)

فضای تنهایی

یک جور حظی که با دلشکستگی همراهه اما خواستنیه!

یک جور تناقض شیرین

یادمه چندین سال پیش ی جریمه برای خودم گذاشته بودم که حالا که اینجور کردی کباب کوبیده نخور! شاید یک سال خودمو جریمه کردم و نخوردم ،هنوز یادآوریش برام لذت بخشه...هرچند بیشتر کودکانه بود و پشتوانه نداشت...اما از اینکه میتونستم اراده مو به خودم ثابت کنم لذت میبردم...خدایی ش کائنات هم یاری کردن هی مجبور شم برنج سفید و گوجه بخورم!خیلی ام خوشمزه س!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان