باغی که به هر شاخ درختش قمری بود!سعدی

انقد که مدام خونه ام حس پرنده در قفس بهم دست داده همسر بعد از چند روز دیر اومدن امروز کمی زودتر رسید و خواست قفسم برده به باغی و دلم شاد کنه!اما نمیدونم چرا گشت و گذار یهو تبدیل شد به سر زدن به بابا در محل کارشون!یعنی همسرجان معتقدن از جلو در خونه و محل کار هرکس رد میشیم باید ی سرم بزنیم بهشون!شما خودتون خوشتون میاد؟؟؟...اینجوری شد که از پیش بابا که اومدیم غروب شده بود و فرصت گشت و گذار هم نبود همون دم که خواستم بیام بیرون و همسر داشت میگفت دیدی بابا چقد خوشحال شد که رفتیم پیشش تو دلم گفتم خب خدا!ی حواله ای از اون بالا بالاها بفرست دلمون خوش باشه لااقل!

رفتیم مسجد اونجا ۱۰-۱۵تا دختر ۱۶-۱۸ساله و کوچیکتر اومده بودن و پرسیدم گفتن ساعت کلاسمونه اما مربی نداریم...

منم که دارای مدرک بین المللی !!هیچی دیگه چکشو از خدا گرفتم حالا باید پیگیری کنم برا وصول!

دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان