غلام همت شنگولیان و رندانم!!سعدی

خب ما چند تا خاااانم شبیه هم بودیم که هر کدوم از ی ور افتاده بودیم ،ما اغلب خانه دار بودیم یا شغلهای پاره وقت و دور کاری داشتیم یا به خاطر بچه کارمونو ترک کرده بودیم و حالا ما بودیم و ی زمان وسیع و آقا بالاسری که یا نبود یا همسر مهربان بود که از رخوت ها و کسالت ها و خواب زیادمون به سبب محبت یا رودروایسی!!!!شکایتی نداشت و ما هر روز در قلمرو فرمانروایی مون کندتر و پرخواب‌تر میشدیم و نهایت فعالیتمون تهیه وعده ی غذایی بی کیفیت و روزمرگی بود...

تا اینکه نگا به خودمون کردیم دیدیم ای داد این همه افه گذاشتیم که خووووونه داریم پس چی شد آرمان هامون کجاست اون برنامه ها و دغدغه ها 

لذا گروه زدیم و هی به سبک زندگی مون از زوایای مختلف چپ چپ نگا کردیم ،هنووووووز خیلی عقبیم و همین ی مورد خواب منظم رو مثل قاشق تو عسلش گیر کردیم اما وای از دل خوشحالمون!

ید الله مع الجماعه

دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان