بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

تقریبا میتونم بگم هیچ منظره ای انقد به وجدم نمیاره...صبح تو خواب و بیدار فسقل خان شروع میکنم و شب در حالی که بیشتر صدای جیغ شنیدم و لالایی خوندم تیکای جدول برنامه ریزی مو میزنم و به امید فردا میخوابم...آهسته ست اما تلاش میکنم که پیوسته باشه...

عطر سنبل عطر کاج تموم شد و میخوام خاطرات سفیرو جایگزین کنم!عجیبه که قرابت معنایی هم دارن:)

میبینید در نامنظم ترین حالتش هم زیباست:)

خ

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان