اولی ها

همیشه دلم فضاهای دو نفره میخواسته،حتی وقتی دوستی داشتم که جز من دوستی داشت عمیقا غصه دار میشدم و کم کم دور اون دوستی رو خط میکشیدم!هیچ وقت در یک رابطه ای که سه ضلع و بیشتر داشت جا نمیگرفتم مگر کوتاه...خیلی کوتاه...

مسافرت رفتن با همسر به مراتب برام شیرین تر از مسافرت های جمعیتیه و فراغتی نیست که دو نفره اش رو ترجیح ندم...

حتی یک بار وقتی در نمایشگاه با دوستم مواجه شدم که سر قرارمون با نفر سومی اومده بود نمایشگاه گردی مون رو به کامش تلخ کردم آنقدر که تلخ شدم از دیدن نفر سوم...

حالا دارم در باب فرزندان دوم میخونم که ناگهان می آن و دنیای دو نفره ی بچه های اول با مادرشون رو بهم میزنن!...شاید از اون روز...شاید باید دو نفره مان دو سالش تمام میشد...شاید از اون روز اینقدر ترسیده ام از اینکه نفر سومی هم باشد...

* به نظرم خییییییلی مهمه که بچه ۲سال کامل شیر بخوره...و اصلا بزرگی میگفت یکی از وظایف مادر اهتمام ورزیدن به اینه که بچه حتما شیر خودش رو بخوره...

*چیزی که در بازه زمانی خودش اتفاق نیفته بعدها میتونه هزینه های هنگفتی داشته باشه که یکیش همین اغنا نشدن در هیچ بازه ی زمانی دیگه ای هست.

دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان