در دل هرکس نمی‌افتد غم ِناگاه ما*

چند وقتی بود تو آشپزی دچار کسالت و یک نواختی شده بودم و دنبال دستورپختای تازه بودم،میدونم کار خیلی خوبی نیست و ابزار خودنمایی و تزویر و اینا میشه، و اصلا حیف عبادت خالصانه نیست؟حتی دیشب نگران بودم همسر فکر نکنه مخاطبم خودش نبوده!اما خب آدم حوالی سی سالگی نیاز به محرک های عجیب و غریب تری داره برای شروع یک کار تازه...همسرجان هم کلی ذوق کرده بود و خودش برای عکس گرفتن کمک میکرد

اینجوری شد که یکی از دوستان ی سرآشپز معرفی کرد که اونجا هر کی هر غذایی رو با دستور پختش درست کنه میتونه عکس بگیره و بزاره همون جا لذا من دیشب خورش داوود پاشا!!!!درست کردم و گذاشتم اونجا!‌

*از غزل جدید کاظم بهمنی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان