بی هیچ سوالی و جوابی بغلم کن،خسته تر از آنم که بگویم به چه علت

یک عالم کار دارم اما ترجیح دادم گل وقتم رو برای مطالعه بزارم لذا نشستم که شروع کنم فسقل خان هم شروع کرد و بغل خواست!

وقتی این منظره از طبیعت رو میبینم حیرت میکنم!تصور کنید همون خدایی که آتشفشان و زلزله و سیل رو پدید آورده ،بغل رو هم...اصلا ذهن بشر کجا قد میداد به همچین خلق آرامشی!!

و این بشر حقوق بشر نشناس کی و کجا توصیه میکرد به هم آغوشی و دست در گردن هم انداختن و دست دادن و ...

حتی یکی از روش های مبارزه با خشم رو مصافحه قرار داد!

و از ادب پیامبرش به این اشاره کرد که وقتی با کسی دست میدادن تا طرف مقابل دستش رو رها نمیکرد ایشون هم رها نمیکرد...

بهتون گفته بودم همین ظرافت ها مقدمه ی اشتیاق من به اسلام شد!

ایشونم فسقل خان٫ در آغوش کشیده شده ی پا در هوا

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان