لجوجیت

امروز اونطور که میخواستم به برنامه هام نرسیدم،بعضی کتابا کششون انقد بود که نمیتونستم به دو سه صفحه بسنده کنم و یهو به خودم میومدم میدیدم ۱۰-۱۵صفحه خوندم...

البته که بازی کردن با فسقل خان هم آنتراگ خط به خط کتابایی بود که میخوندم

میدونید من درک میکنم که همسر هم با این ساعت کاری تو تهران حق داره چند ساعنی برای خودش باشه!حتی وقتی بعد از مدت ها رفت استخر بهش گفتم از این بعد هر وقت بری استخر برات رتتویی درست میکنم-غذایی که موشه تو انیمیشن سرآشپز درست میکرد-و همون شبم درست کردم به عنوان تشویق چون این غذا رو دوست داره...اما واقعا تحمل فسقل خان بعد از ساعت ۷شب برام خیلی سخت میشه کلافه میشم،محبتم به حداقل کاهش پیدا میکنه...

حالا نمیدونم سر کی غر بزنم...

از طرفی هم فکر ادامه تحصیل دارم اما واقعا با این اخلاقم میتونم ی فشار و استرس دیگه رو متحمل شم...

همسر شهدا چیکار کردن واقعا بدون پدر بچه مگه بزرگ میشه اصلا؟؟؟؟

دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان