دورت بگرده مادر!

جمع دخترعموهام را انقدری دوست دارم که وقتی با هم هستیم دلم کنده نمیشود از جمع و رفتن به خانه!

نه که همه مان شبیه هم باشیم که دقیقا 72 ملتیم!

اما یک چیزی بینمان نخ تسبیح شده ! خاطره هایمان از بچگی!همان دوران بی عقیدگی و بی سیاستی و بی فاصله ی طبقاتی و بی همه چیز!

خلاصه که لا به لای صجبت های امشب به این نتیجه رسیدیم که درود به روح مادری که لی لی به لالای پسرش نگذاشته!

و شما چه میدانید آدم عزیز دردانه اش را بفرستد به نان خریدن در ماه مبارک و فلان و بیسار یعنی چه؟

به این فکر کنید که چون کسی را دوست دارید باید به او سخخخخخخخخت بگیرید...

که سخت کوش و کاری و مسئولیت پذیر و تکیه گاه و صبور بار بیاید...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان