فندق

انقدر اتفاق عجیب و غریبی بود و انقدر همه چی ناشناخته که کلمه های گفتنشو بلد نیستم...

هنوز خودشو مچاله میکنه انگار متوجه نشده عالمش عوض شده و دیگه جاش تنگ نیست...:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان