در پوست نگنجیدگی...

 

  

 

 

 مدت ها بود نرفته بودم سر ی کلاس بشینم و استاد شروع کنه ریز ریز مشکلات درونیمو طرح درس کنه و انگار من مخاطب خاصش باشم...اگر این لذتو مداوم تو زندگی تون نمیچشید اصلا به چه امیدی بدون راهنما زنده اید؟!

گاهی فکر میکنم مکان و زمان این کلاس ی راز بزرگه که هرچقدر هم فریادش بزنم  سیر نمیشم...

 - سّر الهی با بقیه رازها که میشه افشا شون کرد فرق داره و حتی با تبیین هم فاش هر کسی نمیشه -

 

  

  

 

دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان