بمیرم برات

میخواستم همون موقع که داشت تو گوش بچه اذان میگفت انتحاری طور برم از پشت سر سرشو ببوسم...حتی اون وقتی که دورش ایستاده بودیم و با تعجب نگاهمون میکرد که چی میخواید که وایسادید و نمی‌رید بگم ی بغل!

اما

آدمای بزرگی هستن در اطرافمون که نه میشه بوسیدشون ،نه بغلشون کرد فقط باید براشون مرد...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان