چرا؟؟؟

 

 

 

 

 

 

چرا باید انقدر دوست داشتن من سخت باشه!چرا وقتی کسی دوسم داره انقد باید تلاش کنه که بهم ثابت کنه،چرا من در پذیرفتن دوست داشتن آدما انقدر دچار تشکیک میشم و چرا انقدر حافظه ی کوتاه مدت دارم برای یادآوری دوست داشتنشون...کاش میتونستم از خود ِ دوست داشتن لذت ببرم و انقدر به کم و زیادش فکر نکنم...واقعا چرا من به هیچ حدی از دوست داشته شدن راضی نمیشم؟؟؟...همه اینجوری ان!!؟؟

 

 

 

 

 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان