بایگانی مجردی

بعد ننه یاد گرفته هر شب میوه را برایم پوست میگیرد و مثل بچه ها قاچ قاچ دهنم میگذارد...امشب هی از ننه اصرار که پوست بگیرم بخور , از من امتناع...همیشه انقد اصرار میکند که خسته شوم و قبول کنم.که نمیکنم.خودش بی که قبول کرده باشم پوست میگیرد و می آورد جلوی دهنم و من از این همه مهربانی اش مات میشوم و سر کج میکنم و شروع میکنم به گاز زدن...امشب قاچ های سیب را که یکی یکی دهانم میگذارد می گوید خودم میخوردم انقدر خوشحال نمیشدم!

من ننه مو میخوام گریه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان