فاضل نظری

با من که آسمان تو بودم روا نبود

چون ابر هر دقیقه در آیی به یک لباس

روزای خوبی نیست و تقریبا ساعتی نیست که حال یکسانی داشته باشم،بیشتر از همه نوسان انگیزه آزارم میده...کاش خدا ی انگیزه زاپاس رومون گذاشته بود برا این وقتا...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان