این تنهایی بزرگ نه آن تنهایی کوچک

 

 

 

 این تنهایی بعید نیست در شلوغ ترین مکان و زمان زندگی ات اتفاق  بیافتد ،آن وقت های نبودن یک حس ِ تازه از دوست داشتن ، در پرحادثه ترین روزهای زندگی ات محتمل تر است...این تنهایی صبر نمیکند به او بفهمانی آدم های دوست داشتنی زیادی در زندگی ات داری ، صبر نمیکند وعده آمدن ِبچه های قد و نیم قدت را بدهی ، صبر نمیکند تا دیدن مادربزرگ در آخر هفته ، صبر نمیکند تا چند ساعت دیگر آمدن همسرجانت.این تنهایی به آنی که از میانه ی دهلیز های قلب غاصبانه فاتح ِدل میشود فقط میتوانی آرامش کنی که تنهایی خوب است ، لزوما چیزی که بقیه دوستش ندارند بد نیست...این تنهایی آنجایی آرام میگیرد که به رسمیت بشناسی اش ،قبولش کنی ...خودش بلد است بعد از این اقرار چطور در آغوشت بگیرد و جای همه چیز را پر کند...این تنهایی دراماتیک تر از آن است که اشکت را در بیاورد او در یک فضای سیال تو را در یک اوج نگه میدارد به انقطاع میکشاند و بعد یک سکوت و حیرت ابدی تا خود ِ خدا

 

 

 

 از همه ی جوشن کبیر و اسما حیرت انگیزش : یا باسط الیدین بالرحمه (آهای کسی که دست هات برای بغل کردن بازه...)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان