نبرد









با تقلا همه ی تمرین ها را حل کرده ام ، سرم سوت میکشد و دورم پر شده از کاغذ های آچار،کمی احساس خوشبختی میکنم...اما به این فکر میکنم که کاش زنانگی ام پیشی گرفته بود و حداقل به جای یکی دو تا تمرین ،شله زرد می پختم برای افطار...











دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان