گر آن شیرین پسر خونم بریزد...

گفت و گو الزاما راه حل مسائل نیست وقتی قواعدشو بلد نباشیم...

حداقل نیازهای یک گفت و گوی سالم و مفید روشن  کردن فرضیه های اولیه ست...که گاهی طرفین حاضر نیستند یا بلد نیستن به هر دلیلی فرضیه ذهنی شون رو بیان کنن و فقط روی حکم و نتیجه تاکید بیجا دارن...

.

ایشونم فسقل‌خان در حال خوردن معشوقه هاش(کاغذ!)

نازک آرای تن نازگلم

البته خودمم متحیرم که این آرامش از کجا سرریز میشه تو زندگیم در حالی که شبا با چشم نیمه باز میخوابم و مدام حواسم به شمارش نفس های ی طفل صغیره...و گاهی باید تو گاوگیجه ی خواب آروغ بگیرم و پوشک عوض کنم یا از همه سخت تر کشف کنم علت گریه الان چیه و با گریه ی چند دقیقه پیش چه فرقی داره؟...

البته که گاهی چند ساعت طول میکشه این طفل صغیرو بخوابونم اما تا خوابش میبره آخ که دلم تنننننگ میشه برای بغل کردنش...وچقدر شنیدم از پدرش که انقدر فشارش نده گوشت تنش آب میشه!...

یا اینکه وقتی از حموم میاد و روسری سرشه چقدر جای دختر نداشتمو پر میکنه...

حالا دیگه خواب به معنای گذشته اش برام لذت نیست...و اینو کسی نمیفهمه جز کسی که به شوق بوسیدن و نگاه کردنِ آن به آن کسی بیداری رو ترجیح داده...

سرویس خواب مامان دوز:)

نهایتا طرح کیت کت لایکو رو خریدم،البته لایکو سرویس خواب آماده هم داشت اما بعید میدونم الیافی که داخل سرویس های آماده استفاه شده پنبه باشه (بین الیاف های موجود پنبه برای نوزاد مناسبه) و اینکه انگار اصلا آستر نداشتن!

زرد هم که رنگ مورد علاقه م بود...هرچند این زردش خیلی ملایم بود...

میخوام بیشتر از هوس هام دوست داشته باشم بچه!

 

 

 

 میدونید یکی از مهم ترین عوامل تربیت کننده در خانواده به گفته ی استاد ایستادگی والدین در مقابل هوس هاشونه!؟...

میدونید آدم هنر خونده باشه و هی دلش بخواد رنگ وارنگ سیسمونی بخره اما بخواد جلوی هوسشو بگیره چه دردی داره؟!...

مثلا همین ست سه تیکه خواب که تُرکه

و حتی اگر بخوام خودم بدوزم داستان تازه اش اینه که ما در صنعت نساجی هم خیلی بد عمل کردیم و حتی لایکو (برند پارچه ایرانی)که جنس پارچه اش قابل تحمله تنوع طرح کمی داره...

اما خب چه کنم که باید تربیت بچمو حداقل از خرید سیسمونی ش شروع کنم...

شاید بعدا تولیدات خودمو اینجا گذاشتم:)

  

 

 

اصلن حال و هوای دو نفره که میگن یعنی این...

   

 

 

 

این شبا دو نفره عاشقی میکنیم

دستمو میزارم روی بچم و بهش میگم حی علی العزاء حی علی البکاء فی ماتم الحسین مظلوم کربلا...

بعد فکر میکنم اصلا چه زنده شدنی بهتر از این...

 

 

 

 

 

بچم

 

 میدانم همه ی حرف ِ بعد از آمدنت این است که کجای دنیا تماشا داشت ، یا اصلا با کنایه بپرسی من به چی نگاه کنم؟به تو نگاه کنم ؟به دیوارها نگاه کنم؟اما من به تو میگویم که پدرت! از همه ی دنیا و اهل دنیا پدرت را نگاه کن،هزار هزار هزار بار تماشایی ست...عمیق عمیق عمیق...

 

 

همسر  :این مجریه باز چیکار کرده؟:/

من :هیچی تو سوییس روسری سر نکرده ازش فیلم و عکس گرفتن

همسر :نگاه نکنیا! اگر راضی نباشه ایراد داره!

من :خب من که زنم ببینمم چیزی نمیشه!

همسر :شاید...

 

 

 

 

۱ نظر

بچم

زیاد به این فکر کرده ام که اگر یک روزی بچم بپرسد :مامان آخه چرا؟واقعا دنیا ارزششو داشت؟چی جوابش را بدهم!با شناختی که از خودم دارم آنقدر ذهنم خیال پرداز هست که هزار تا فلسفه برایش بچینم،حتی به قول خودمان در معماری "کانسپت سازی" کنم برای اثر هنری ام که او باشد:)

اما بی شک یکی از دلایل فرابرهانی اش این است که به او میگویم:میخواستم بیای فقط چند خط دعای کمیل بخونی وبه نظر م این برای به دنیا اومدن کافی بود...

-کانسپت یعنی ایده اولیه چیزی که ازش ایده گرفتیم برای طراحی و  در مراحل بعد پردازشش کردیم... 

دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان