سنت گرایی!

اصلا یادم نمیاد قبلا کجا شنیدم یا خوندم اما از اون وقت تا حالا به صورت میدانی که مشاهداتی داشتم به این باور رسیدم که اغلب آدم ها در مورد مسائل‌ سیاسی عمیقا پیرو خانواده شون هستن...

شدت اهمیت دادن به انتخابات

جایگاه ولایت

اصلاح طلب یا اصولگرا بودن

و خیلی چیزای دیگه از این دست

برای همین خیلی سخت میشه کسی رو در این زمینه تغییر داد...

مثلا خود من این موهبت الهی رو داشتم که رهبر در منزل ما شاید قداست خاصی نداشت اما لااقل فرد محترمی بودند!و همین زمینه ی عناد یا تحجر رو از بین میبرد!

هیچ پیغمبری مردم را دعوت نکرد الا اینکه مواجه شد با همین حرف که تو چرا میخواهی ما را از سنت های گذشته پدرانمان منصرف بکنی؟...۱۷۰س م بقره

خلاصه که عقل داشته باشیم:)

۰ نظر

قره عینی و ثمره فوادی

نورچشمم

میوه ی دلم

اینا ترکیباتیه که حضرت زهرا برای فرزاندانشون به کار بردن

در همین راستا بنده هم ی سری ترکیبات ساختم:مثلا

چجوری فدات شم؟

بعد به همسر که شکایت میکنم از اذیتای فسقل خان میگه مگه ازش نمیپرسی چجوری فدات شم؟ با همین اذیتاش داری خرد خرد فداش میشی دیگه!

بعله!

فکر نمیکردم همسر انقد با دقت به قربون صدقه رفتن هام‌ گوش کرده باشه!

فسقل خان در حال مطالعه

۰ نظر

با منه؟!

اولین بار کلمه ی تجردو تو داستان هاشم حداد شنیدم که مادرزنش بهش توهین میکرد واون انقدر صبوری کرد که یک آنی پرده ها از جلوی چشمش کنار رفت و در عالم تجرد دید که روحش از جسمش تجرد پیدا کرده و ناسزاهای مادرزن به جسمش میخوره و کاری به روح ش نداره...

خلاصه که به خودمون نگیریم:)

۰ نظر

جسممان میرفت اما روحمان می ایستاد

خیلی حالم بد بود و بین اون همه بهونه برای گریه کردن وقتی از جلوی شیرینیا رد شدیم و به بستنیا رسیدیم بغضم گرفت و نزدیک بود همون جا گریه کنم...دست رو هر چی گذاشتیم شیر* داشت...

همسر بنده خدا هی میپرسید میوه چی دوست داری برات بگیرم...آقا اینا بهانه بود...شکمو هستم نه انقد که برای بستنی نخوردن اشکم در بیاد!

ذلم غار میخواد و کاش میشد از تو غار به خدا رسید!

*فسقل خان به پروتئین گاوی حساسیت داره.

۰ نظر

درختم آرزوست!

ریحان کاشتم و در کمال ناباوریم سبز شد!

البته که نمیدونم چرا ناموزون رشد میکنن!

۰ نظر

در دل هرکس نمی‌افتد غم ِناگاه ما*

چند وقتی بود تو آشپزی دچار کسالت و یک نواختی شده بودم و دنبال دستورپختای تازه بودم،میدونم کار خیلی خوبی نیست و ابزار خودنمایی و تزویر و اینا میشه، و اصلا حیف عبادت خالصانه نیست؟حتی دیشب نگران بودم همسر فکر نکنه مخاطبم خودش نبوده!اما خب آدم حوالی سی سالگی نیاز به محرک های عجیب و غریب تری داره برای شروع یک کار تازه...همسرجان هم کلی ذوق کرده بود و خودش برای عکس گرفتن کمک میکرد

اینجوری شد که یکی از دوستان ی سرآشپز معرفی کرد که اونجا هر کی هر غذایی رو با دستور پختش درست کنه میتونه عکس بگیره و بزاره همون جا لذا من دیشب خورش داوود پاشا!!!!درست کردم و گذاشتم اونجا!‌

*از غزل جدید کاظم بهمنی

۰ نظر

بی هیچ سوالی و جوابی بغلم کن،خسته تر از آنم که بگویم به چه علت

یک عالم کار دارم اما ترجیح دادم گل وقتم رو برای مطالعه بزارم لذا نشستم که شروع کنم فسقل خان هم شروع کرد و بغل خواست!

وقتی این منظره از طبیعت رو میبینم حیرت میکنم!تصور کنید همون خدایی که آتشفشان و زلزله و سیل رو پدید آورده ،بغل رو هم...اصلا ذهن بشر کجا قد میداد به همچین خلق آرامشی!!

و این بشر حقوق بشر نشناس کی و کجا توصیه میکرد به هم آغوشی و دست در گردن هم انداختن و دست دادن و ...

حتی یکی از روش های مبارزه با خشم رو مصافحه قرار داد!

و از ادب پیامبرش به این اشاره کرد که وقتی با کسی دست میدادن تا طرف مقابل دستش رو رها نمیکرد ایشون هم رها نمیکرد...

بهتون گفته بودم همین ظرافت ها مقدمه ی اشتیاق من به اسلام شد!

ایشونم فسقل خان٫ در آغوش کشیده شده ی پا در هوا

۰ نظر

لجوجیت

امروز اونطور که میخواستم به برنامه هام نرسیدم،بعضی کتابا کششون انقد بود که نمیتونستم به دو سه صفحه بسنده کنم و یهو به خودم میومدم میدیدم ۱۰-۱۵صفحه خوندم...

البته که بازی کردن با فسقل خان هم آنتراگ خط به خط کتابایی بود که میخوندم

میدونید من درک میکنم که همسر هم با این ساعت کاری تو تهران حق داره چند ساعنی برای خودش باشه!حتی وقتی بعد از مدت ها رفت استخر بهش گفتم از این بعد هر وقت بری استخر برات رتتویی درست میکنم-غذایی که موشه تو انیمیشن سرآشپز درست میکرد-و همون شبم درست کردم به عنوان تشویق چون این غذا رو دوست داره...اما واقعا تحمل فسقل خان بعد از ساعت ۷شب برام خیلی سخت میشه کلافه میشم،محبتم به حداقل کاهش پیدا میکنه...

حالا نمیدونم سر کی غر بزنم...

از طرفی هم فکر ادامه تحصیل دارم اما واقعا با این اخلاقم میتونم ی فشار و استرس دیگه رو متحمل شم...

همسر شهدا چیکار کردن واقعا بدون پدر بچه مگه بزرگ میشه اصلا؟؟؟؟

۰ نظر

یک قدم با تو تمام گام های مانده اش با من!!

علی الحساب رو هم چیدمشون

خدایا قدم اول و اینا که شوخی نبود؟

غیر از دو تا کتاب رویی بقیه شون نیمه کاره ان!

۰ نظر

بهشت من کجایی؟

به نظرم لذت بخش ترین کار دنیا اینه که ی عالمه کتاب دوست داشتنی رو بزارم روی هم -همین جا دم دستم-و هر روز یکی دو صفحه از هر کدوم بخونم!

تابستون من اینجوری شروع میشه که هنوز نشده!

مصائب اسباب کشی 

مسئولیت گلای خونه رو به دوش گرفتم تا قبل از این همسرجان به گلا آب میدادن

۰ نظر
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان