تلاشی که نمیکنیم

گفتن این جمله که میخواستم خوشحالت کنم...

۰ نظر

دست از سرم بردار،بر شانه ام بگذار

به شکل مضحکانه ای از روزی که به دست آوردمش نگران از دست دادنش هستم...و همه ی دعواها و اختلافات و غر زدن هام به خاطر همین نگرانیه!

۰ نظر

تو ای پری کجایی؟

فصل جدید زندگی م هم شده بی خوابی...حالا نمی‌دونم برای نبودن بابای بچه ست یا خود بچه!....

ی حزن عمیقی ام تو دلم نشسته که شدیداً رو به یاس میل میکنه...

نمی‌دونم شایدم بخش هیجان‌انگیز بارداری باشه که دونه دونه لذت هاتو ازت میگیره...لذت هرچیزی خوردن ،راحت خوابیدن،حرکت های معمول کردن،هرجاوهروقت خواستی رفتن...تقریبا تو همه ی لذت هات سرک می‌کشه و تغییرشون میده...و البته همه ی اینارو وعده ی داشتن ی موجود زنده معصوم قابل تحمل می‌کنه...و البته نسیه اش هم همین لگدای گاه و بیگاهه که آدمو نخورده مست می‌کنه...

۰ نظر

کاظم بهمنی

کم به دست آوردمت افزون ولی انگاشتم

بیش از اینها از دعای خود توقع داشتم

۰ نظر

حسین زحمتکش

دلخوش به خنده های من خیره سر نباش

دیوانه ها به لطف خدا غالبا خوش اند...

۰ نظر

بهرنگ قاسمی

 

کاش میشد

صدای تو را

بوسید...

 

 

 

۰ نظر

ولش کن بره رئیس!

      مثلاً دلم میخواست میرفتم به چشماش زل میزدم و به جای همه ی دلم تنگت شده ها و دوستت دارم ها و چقدر وقته که ندیدمت و نشنیدمت ها بهش ناسزا بدم و هرچی بلد هستم و نیستم حواله ش کنم و آخرشم بگم لعنتی بد قلق...    

۰ نظر
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان