میخوام بیشتر از هوس هام دوست داشته باشم بچه!

 

 

 

 میدونید یکی از مهم ترین عوامل تربیت کننده در خانواده به گفته ی استاد ایستادگی والدین در مقابل هوس هاشونه!؟...

میدونید آدم هنر خونده باشه و هی دلش بخواد رنگ وارنگ سیسمونی بخره اما بخواد جلوی هوسشو بگیره چه دردی داره؟!...

مثلا همین ست سه تیکه خواب که تُرکه

و حتی اگر بخوام خودم بدوزم داستان تازه اش اینه که ما در صنعت نساجی هم خیلی بد عمل کردیم و حتی لایکو (برند پارچه ایرانی)که جنس پارچه اش قابل تحمله تنوع طرح کمی داره...

اما خب چه کنم که باید تربیت بچمو حداقل از خرید سیسمونی ش شروع کنم...

شاید بعدا تولیدات خودمو اینجا گذاشتم:)

  

 

 

میفهمم که اولی هیجانش بیشتره...

 

 

 

  

  

 اینکه به خاطر عشقت به یک نفر بسنده کنی برام جالب تر از این بود که به خاطر گناه نکردن بسنده کنی...حتی ناراحت شدم از فهمیدن اینکه خیلی از آدمهایی که میشناسم،امروز ِ ماجرا به دومی دچارترند تا اولی...اما بعد دیدم مگه آدما برای کی و به عشق کی گناه نمیکنن؟بعد احساس کردم عشقی که معشوقه اش خدا باشه خیلی دیرپاتر و قابل اعتمادتر از عشقیه که معشوقه اش هر کی جز خدا باشه...لذا انقد دنبال این نباشیم که ما رو به خاطر خودمون دوست داشته باشن به خاطر خدا دوست داشته باشن قابل اعتماد تره...

 

  

 

  

مهدی آسترکی

 

 

  

آنقدر تجربه در من غلیان کرد شدم
پیرمردی که حرام است جوانی بکند 

 

 

 

 

چرا؟؟؟

 

 

 

 

 

 

چرا باید انقدر دوست داشتن من سخت باشه!چرا وقتی کسی دوسم داره انقد باید تلاش کنه که بهم ثابت کنه،چرا من در پذیرفتن دوست داشتن آدما انقدر دچار تشکیک میشم و چرا انقدر حافظه ی کوتاه مدت دارم برای یادآوری دوست داشتنشون...کاش میتونستم از خود ِ دوست داشتن لذت ببرم و انقدر به کم و زیادش فکر نکنم...واقعا چرا من به هیچ حدی از دوست داشته شدن راضی نمیشم؟؟؟...همه اینجوری ان!!؟؟

 

 

 

 

 

بلانسبت فمینیسما،دور از جونشون...لابد

       

یکی از قشنگ ترین آموزه های طبیعت هم اینه که بهت میفهمونه هر لگد خوردنی بد نیست و چه بسا برای هر بار لگد خوردن دلت غنج بره و خدارو شکر کنی...

     

اربااربا شده چون برگ خزان می‌ریزی...

 

 

اینکه ۴۵روز منتظرمون گذاشت تا تشییع اش به شب حضرت علی اکبر برسه هم جای غبطه داشت اما اونجایی دلم خواست خودمو بریزم دور که فهمیدم عبایی که تو قبر روش انداختنو حضرت آقا براش فرستاده...

 

حامد جلیلی

از همسری به مادری

 

 

  

 

 

 تازه کم کم دارم به مادرشوهرم حق میدم پسرشو دوست داشته باشه...ی چیز دیگه ام واقعا برام سواله مادرا چه جوری دلشون میاد پسراشونو زن بدن!؟

  

 

  

اصلن حال و هوای دو نفره که میگن یعنی این...

   

 

 

 

این شبا دو نفره عاشقی میکنیم

دستمو میزارم روی بچم و بهش میگم حی علی العزاء حی علی البکاء فی ماتم الحسین مظلوم کربلا...

بعد فکر میکنم اصلا چه زنده شدنی بهتر از این...

 

 

 

 

 

دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان