سلمان هراتی

 

 

 

 

 

 پیوسته تو را سپاس می‌گوید دل

در حوصله‌ی عشق مکانش دادی

 

 

 

 

 

این تنهایی بزرگ نه آن تنهایی کوچک

 

 

 

 این تنهایی بعید نیست در شلوغ ترین مکان و زمان زندگی ات اتفاق  بیافتد ،آن وقت های نبودن یک حس ِ تازه از دوست داشتن ، در پرحادثه ترین روزهای زندگی ات محتمل تر است...این تنهایی صبر نمیکند به او بفهمانی آدم های دوست داشتنی زیادی در زندگی ات داری ، صبر نمیکند وعده آمدن ِبچه های قد و نیم قدت را بدهی ، صبر نمیکند تا دیدن مادربزرگ در آخر هفته ، صبر نمیکند تا چند ساعت دیگر آمدن همسرجانت.این تنهایی به آنی که از میانه ی دهلیز های قلب غاصبانه فاتح ِدل میشود فقط میتوانی آرامش کنی که تنهایی خوب است ، لزوما چیزی که بقیه دوستش ندارند بد نیست...این تنهایی آنجایی آرام میگیرد که به رسمیت بشناسی اش ،قبولش کنی ...خودش بلد است بعد از این اقرار چطور در آغوشت بگیرد و جای همه چیز را پر کند...این تنهایی دراماتیک تر از آن است که اشکت را در بیاورد او در یک فضای سیال تو را در یک اوج نگه میدارد به انقطاع میکشاند و بعد یک سکوت و حیرت ابدی تا خود ِ خدا

 

 

 

 از همه ی جوشن کبیر و اسما حیرت انگیزش : یا باسط الیدین بالرحمه (آهای کسی که دست هات برای بغل کردن بازه...)

اول الفبا بعد انشا

مقدمه ی اول : اسلام و دین الهی لااکراه فی الدین است. یعنی انسان در قبول دین مختار است (البته که اگر قبول کرد قانون قانون دین است)

مثال: حجاب، روزه ،خمس،زکات ، نماز هیچ کدام برای کسی که دین را انتخاب نکرده اجباری نیست

مقدمه ی دوم : هر حکومتی یک سلسله قوانینی دارد و همه ی اعضا جامعه باید به آن قوانین پایبند باشند 

مثال : قوانین ِ قصاص ، دیه ، خانواده ، امور پزشکی ، آموزش ، عمران ، ...

مقدمه ی سوم : حکومت اسلامی قوانین اش را یا دسته اول از متن قرآن و احادیث اتخاذ کرده که محکماتند و غیر قابل تغییر یا احکام ثانویه هستند که حاکم شرع میتواند در زمان های مختلف و شرایط موجود طبق موازین شرعی تغییراتی لحاظ کند

مثال : حفظ حرمت ماه مبارک ( طبق این حکم تظاهر به روزه خواری محاکمه دارد)، حجاب در حکومت اسلامی واجب است  و این دو از محکمات و اوامر مستقیم الهی اند.چنان که لااکراه بودنش در بی حجابی خیلی ها در مهمانی هایشان و روزه نگرفتن شان بدون تظاهر است

مقدمه ی چهارم : وقتی در حکومتی زندگی میکنیم که قوانین اش  را دوست نداریم چند راه داریم :یک)مهاجرت کنیم . دو)آن قوانین را رعایت نکنیم و محاکمه اش را بپذیریم سه) انقلاب کنیم و اگر موفق شدیم طرح تازه ای برای حکومت داشته باشیم

پ.ن :

  • هر کسی ممکنه بعضی قوانین رو در هر حکومتی دوست نداشته باشه و تخریب قانون غیر متمدنانه و بی فرهنگی ِ محضه،و البته بعد از حذف هر قانونی  باقالی نمیکارن و ی قانون جدید تصویب میشه که بازم ممکنه ی عده مخالف داشته باشه . مگر اینکه تلاش کنیم اگر قانونی الهی نیست و قابل تغییره طبق اصولش تغییرش بدیم.مطالبه کنیم ، به نماینده مون بگیم طرحشو بده به مجلس و ...
  • در هیچ جای دنیا تقریبا حکومتی نداشتیم که قبل از تشکیل شدن و مستقر شدن از مردم اجازه گرفته باشه و به مقبولیت 98 درصدی برسه و حکومت اسلامی ایران این کار کرده و این پایان ماجرا نبوده. هیچ حکومتی بعد از مستقر شن رفراندوم دوباره برای مقبولیت خودش نمیگیره و در همه جای دنیا این مشارکت مردمی در انتخابات ِ که نشون میده مردم هنوز به حکومت موجود التزام دارن بنابراین طبق آخرین انتخابات و مشرکت عمومی در ایران 73 درصد مردم به جهموری اسلامی رای دوباره دادند که میشه اکثریت مردم و این رو هم بدونید که معمولا انقلاب توسط اکثریت میتونه اتفاق بیافته نه اقلیت.
  • بعضی ها مدام از تسهیل کننده بودن قانون میگن و بعضی از قوانین را دست و پا گیر میدونن ، هرچند این امکان در حکومت اسلامی با وجود مجلس قانون گذاری تا حد زیادی مردمو در تصمیم گیرها دخیل کرده اما باید در نظر داشت اصلا تفاوت حکومت ما با سایر حکومت ها لحاظ شدن قوانینی ست که ریشه الهی دارند و یک رفتار دیکتاتور مابانه و نظر شخصی نمیتواند به هر دلیلی آن را تغییر دهد.مگر احکام ثانویه را آنهم با موازین شرعی.

گریه امان نمیدهد

مگه ما چی میگفتیم الا همین که آمریکا قابل اعتماد نیست؟؟...

وحشی بافقی

 

 

 

 ن آن مرغم که افکندم
به دام صد بلا خود را 
به یک پرواز بی‌هنگام
کردم مبتلا خود را
نه دستی داشتم بر سر
نه پایی داشتم در گل 
به دست خویش کردم 
این‌چنین بی‌دست و پا خود را
چنان از طرح وضع ناپسند خود
گریزانم که گر دستم دهد
از خویش هم سازم جدا خود را
گر این وضع است می‌ترسم
که با چندین وفاداری 
شود لازم که پیشت
وانمایم بی‌وفا خود را
چو از اظهار عشقم 
خویش را بیگانه می‌داری
نمی‌بایست کرداول
به این حرف آشنا خود را
ببین وحشی که در خوناب حسرت
ماند پا در گل
کسی کو بگذراندی 
تشنه از آب بقا خود را

 

 

 

 

 

نیمه پنهان ماه

 

  

 

 

بعدن به دخترم یاد میدهم به جای رفتن دنبال حقوق های سطحی ای که عوام توی گوش بی سواد ها میخوانند دنبال این حق باشد که چرا جهاد بر زن تکلیف نشده و مردها حق دارند زنانشان را بگذارند و بروند ، تنها!

 

 

  

 

 

عاقبت

 

 

 

 

 شگفت انگیز ترین مطلبی که اخیرن خوندم  و عجیب حالم رو دگرگون میکنه این بود که اولین بار ابوبکر ، طلحه و زبیر رو به دین اسلام دعوت کرده بوده!...

 

 

 

 

 

 

 

 

همه ی بچه های من

 

 

  

حالم خوب نبود...نه احساسم به آنجایی که باید میرسید نه منطقم...

نمیرسید به این معنا که احساسم پاسخی نداشت و منطقم آرام نمیگرفت، از هیاهو نمینشستن که همراهی مان لذت بخش باشد. یک تنش همیشگی میان انسان و منطقش...میان انسان و احساس اش...

کلاس هایم که شروع شد حرف زدن با "تینا"یی که فقط یک دهه از زندگی اش را گذرانده بود و من دوستش داشتم -خیلی دوستش داشتم- به زندگی دلم را احساسم را منطقم را گرم کرد...حالا وقتی میدیدم میتوانم تینای سرکش را که لحظه ای در کلاس بند نمیشد و تیکه پرانی هایش بند نمی آمد را با پای خودش بیاورم سر میزم که لابه لای جمع بچه هایی که دورم ایستاده اند و سوال های رنگ و وارنگ میپرسند گوش هایش را تیز کند به شنیدن دلم آرام گرفته بود احساسم پاسخش را لمس کرده بود و منطقم جای خودش نشسته بود...

حالا اما از همه ی اینها گذشته از دوست داشتن همه ی بچه های قد و نیم قدم گذشته دارم دلم را خوش میکنم به اینکه منطق اگر منطق باشد و احساس اگر احساس باشد باید دید با بچه های 10-12 ساله چه میکند!با آنهایی که هنوز نمه هایی از فطرت درونشان مانده و خودشان یا مادر و پدرشان نتوانسته اند به هر زوری دفنش کنند. 

 

 

 

 

نخود هر آش بودن

 

 

 

  

اونایی که میگن وظیفه ی امنیت با سپاه و فرمانده کل قوا -رهبر- و ایناست

بیخود کردن

بیجا کردن

تو انتخابات راجب حرکت های استراتژیک سپاه و فرمانده کل قوا اظهار نظر کردن...اظهار نظر میگم که بخونید تحقیر ، تضعیف،حمایت از تروریست و ...

 

 

 

 

بچم

زیاد به این فکر کرده ام که اگر یک روزی بچم بپرسد :مامان آخه چرا؟واقعا دنیا ارزششو داشت؟چی جوابش را بدهم!با شناختی که از خودم دارم آنقدر ذهنم خیال پرداز هست که هزار تا فلسفه برایش بچینم،حتی به قول خودمان در معماری "کانسپت سازی" کنم برای اثر هنری ام که او باشد:)

اما بی شک یکی از دلایل فرابرهانی اش این است که به او میگویم:میخواستم بیای فقط چند خط دعای کمیل بخونی وبه نظر م این برای به دنیا اومدن کافی بود...

-کانسپت یعنی ایده اولیه چیزی که ازش ایده گرفتیم برای طراحی و  در مراحل بعد پردازشش کردیم... 

دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان