کم و زیادش با کرمت

 

 

 

 

 تو را دوست داریم بلد ِ دوست داشتن هم نیستیم ،بعد عالم و  آدم ، یک بری ایستاده اند به تماشای ما که چه؟ این چه مدل دوست داشتن است! حق دارند دوستت داریم و شبیهت نمی شویم.

نه برای خودمان که کسی شویم یا سری از بین سرها ،نه ! شده ایم نماینده ی انحصاری ات اینجا و آنجا ! محض نریختن آبروی ِ عشقت کمی از خودت به ما بده... 

 

  

 

 

 

۰ نظر

حوالی ِ عشق

  

 

 

اولش خیال میکنی دلت شور ِ جور نشدن کاروان و ویزا و گذرنامه را میزند وقتی همه جور شد و دلشوره ات خوب نشد میفهمی کربلا رفتن به این چیزها نیست...

 

  

 

۰ نظر

تازه رسیده ام به 305 از 839

 

 

 

 ذوق داشتم کاری کنم که دوستم داشته باشی...برداشته ام همه ی کتابی که دوست داری را در کوتاه ترین مدت ممکن بخوانم...اتوبوس ،مترو،تاکسی، قبل از خواب ،آنتراگ های ده دقیقه ای ، وقت ناهار و نماز ،گذاشته ام کنار دستم روی میز که تا استاد خواست غیر درسی بگوید یا خاطره ای تعریف کند حتی شده یک خط بخوانم...یک بند سرم توی کتاب است...تا آخرش بخوانم؟وقتی همین کتاب دارد داد میزند هیچ وقت دوستم نخواهی داشت... 

 

 

 

 

۰ نظر

مثلا گفته باشد : خدایی کن حسین ِ من...

 

  

 

خلاصه اش این بود : پیر زن همه چیزش را که یک گوسفند بود برای پادشاه ِ راه گم کرده قربانی کرد پادشاه به رسم ادب و برای جبران باید مثل پیرزن همه چیزش را میداد،پادشاهی اش را...آوخ...

 

  

 

 

۰ نظر

دوستم نداری...

خسته شده بودیم ، نشستیم به خیال ِ کوچ...به یک جای سبز بی ترافیک بی دود بی شلوغی!...دانه دانه قید خواستنی هایم را زدم...آدمها...مکانها...حالا اما به تو رسیده ام کنده نمی شوی از دلم...از پاهایم...کجا را دارم بدون تو بروم...تو اما بی مهری ات عالمی شده...مدام در آن غور میخورم اگر دوستم داشتی...اگر دوستم داشتی...

 

۰ نظر

بابک سلیم ساسانی

 

 

 

 بوی تو را می دهد این خانه و دلواپسم
کم شود از عطر تو هر بار نفس می کشم

 

  

 

 

۰ نظر
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان