2-مهدی فرجی

  

 

 

  با آن صدای ناز برایم غزل بخوان

تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو

 

  

 

  

۰ نظر

3-سید محسن خاتمی

 

 

 

 به ابرویت قسم، جز باده ی چشمت نمی نوشم

به گیسویت، گریزانم از این گیسوپریشان ها

  

 

  

۰ نظر

4-سید محسن خاتمی

 

 از تمام خلق دلگیریم و ...از خود بیشتر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۰ نظر

2-سید محسن خاتمی

 

  

 

برگِ افتاده به خاکیم در آغاز بهار

چه نسیم تو بیاید چه نیاید، زردیم 

 

 

  

۰ نظر

سید محسن خاتمی

 

 

 

 نه کورسوی چراغی نه ردّ پای کسی

دلم گرفته خدایا! کجاست هم نفسی؟

تو رفته ای و برایم نمانده میل وجود...

چنان که از سر اکراه می کشم نفسی

چگونه زار نگریم؟ که آدمی زادم...

دوباره سوخت بهشتم در آتش هوسی

دلم گرفته خدایا چگونه می شد اگر

نه بند قافیه بود و نه تنگی قفسی

دل شکسته ی ما هم حکایتی دارد :

هزار تکّه و هر تکّه اش به دست کسی 

 

 

 

 

۰ نظر

اصغر فرهادی ِ من

 

چهارشنبه سوری را تازه دیده ام اگر میخواهید بگویید از قافله خیلی عقبم عارضم خدمتتان که همین ها را هم قاچاقی میبینم چون لی جی معتقد است دیدن این فیلم ها تا چند روز افسرده و عصبی و غمگینم میکند...چه بسا بیشتر از چند روز...بله من اینقدر به فکر شوهرم هستم که دوست ندارم حتی من را غمگین ببیند...با تمجید و تحسین و تخریب هایی که کرده اند کاری ندارم و به نظرم فیلم های فرهادی تیغ دو لبه اند و میشود هزار جور برداشت حتی متناقض ازشان کرد...

مثلا همین خود ِ من یکی از برداشت هایم این بود که

مژده همه ی این مشکلات برای زنی پیش آمده که خانه را با آرایش و زیبایی برای همسرش گرم نکرده،عکس های عروسی اش را در فضای عمومی خانه نصب کرده،قیافه ی بیرون و درون خانه اش فرقی با هم ندارد ، برای سفر دبی را انتخاب میکند ، میتواند به مدت یک سال با برادرش قهر باشد ، آشپزی نمیکند ، محجبه نیست و ...

مرتضی و ایضا مردی که سر به راه نیست ، زیاد سیگار میکشد ، شریعت را دست و پاگیر میداند ، در مورد همسرش با مرد ِ نامحرم به راحتی صحبت میکند ، به همسرش اجازه میدهد عکس های عروسی اش را در پذیرایی خانه نصب کند ، به هر شرکتی اعتماد میکند برای استخدام خدمه و وارد حریم خانه اش میکند و حتی بچه اش را به او میسپارد...

اگر ویژگی های شاخص دیگری هم برای معرفی کارکترها هست بگویید بدانم!

روحی در مقابل کارگری ست که از دین فقط یک حجاب ِ شل و ول بلد است اینطوری که موهایش پیداست و به محض رسیدن به خانه چادرش را جلوی صاحبخانه بر میدارد ، با سرکارگر اش که نامحرم است خوش و بش میکند ، مثل باقلوا دروغ میگوید ، سخن چینی میکند ، غیبت میکند و تهمت میزند ، از حلال و حرام اسمش را میداند و زود تحت تاثیر قرار میگیرد و اجازه گرفتن از شوهرش را به بهانه ی غافلگیری ترک میکند ، بدون اجازه کشو و عکس های صاحبخانه را میبیند، برای پول در آوردن وارد خانه ی غریبه ها میشود و تا دیر وقت هم آنجا می ماند و با مرد ِ غریبه بر میگردد و البته با دیدن خیانت مرد باز هم حالش خوب است و میخندد و انگار فقط به برطرف شدن فضولی هایش راضی است...

عبدالرضا اما شوهرش یک ساده ی بسیار ذوق زده است که فعلا شدیدا حواسش به داماد شدن است و دیدن زیبایی های یک زن ، بدبین نیست اما نه از سر خوش بینی بلکه ساده لوحی واقع بینی برایش نگذاشته، برایش مانعی نیست برای خوردن نان و کره همسرش برود ناکجا باد سر ِ کار و نصف شب برگردد ، نداشتن ِ چادر و ابرو برداشتن و با مرد ِ غریبه دیر رسیدن را زیر سایه ی لذت ِ زیبایی همسرش بدون کوچکترین دلخوری از همسرش فراموش میکند...

مقایسه که میکنم حتی با اینهمه بی دینی ِ زن و مرد ِکارگر ، آنها خوشبخترند...شاد ترند...انگار دین حتی نصفه نیمه و ناقص اش هم میتواند آدم را خوشبخت کند...

و اما بعد

اول :فرهادی راست گفته که نباید به بچه از جهنم و آتش اش گفت و این یک غلط ِ اجتماعی ست نه غلط ِ دینی چون هیچ کجای دین نگفته بچه را از جهنم بترسانید و حتی نهی کرده است اما عجب اینکه بچه ای که از آتش ِ جهنم ترسیده ذوق و شوق ِ چهارشنبه سوری و آتش بازی دارد!

دوم : در تفکر عمومی زن ِ آرایشگر ِ مطلقه برای زنان دیگر احساس ناامنی ایجاد میکند تفکر عوامانه ای که البته در فیلم فرهادی اثبات شده...

سوم : اگر اطرافیانمان زن های محجبه ی با نامحرم صحبت نکن باشند آرام تریم و احساس امنیت میکنیم یا اگر زن های شنیون کرده ی خوش معاشرت!!؟؟خودمان نا امنی روانی را به هم القا میکنیم و به جان هم افتاده ایم...

چهارم: شاید اولین اتفاق سمبلیک ِفیلم افتادن چادر از سر روحی و گیر کردنش به موتور بود...بعضی ها تفسیر میکنند چادر گیر میکند به موتور ِ زندگی و متوقفش میکند اما چادر وقتی گیر کرد که از سر روحی افتاد تا وقتی سرت باشد از این اتفاق ها نمی افتد.:)

فرت

   

۰ نظر

منم میااااااااااااام!!

  

 

تا قبل از آن مادرم دستم را میگرفت که هرکجا و ناکجایی دنبال پدرم راه نیافتم بیرون و حالا مادرشوهرم سرم را گرم میکند که هر کجا و ناکجایی دنبال شوهرم راه نیافتم بیرون ...

 

 

 

 

۰ نظر

جای گلایه نیست که این رسم دلبری ست

از سخت رسیدن خسته ام اینبار اولش را راحت‌ به آخرش برسان...ملتمسانه

۰ نظر

آب کم جو تشنگی آور به دست....

  

 

 

شاید عمیق ترین چیزی که تازگی ها شنیدم - خدا کند که به جانم بنشیند - این مطلب بود که ریاضت مقابل رفاه می آید و زشتی در برابر زیبایی .حالا ما یا خودمان را فریب میدهیم که برای فرار از زشتی قید ریاضت را میزنیم و هر روز مرفه ِ بی درد تر از دیروز می شویم یا واقعا نمیفهمیم این همه رفاه زیبایی نیست و فرار از ریاضت است و انسانی که در ذهنش ریاضت زشتی معنی شود مرتاز باشد یا مسلمان یا هر آیینی ضعیف النفس است و الی آخر...

فرمودند بیاید از نداشته هایمان شروع کنیم خدارا شکر که ماشین ندارم... 

 

 

 

۰ نظر

لالایی جان مریم...

   

نمیدانم محمد نوری غمگینم کرده یا غم میکشدم دنبال محمد نوری هرچه هست دلم میخواهد عمیق شوم در این غم هزار بار...

این طوری است که از نیمه ی شب به بعد سوال های فلسفی ام شروع میشود درست وقتی که هذیان های خواب آلود لی جی شروع میشود ،بعد من سوال هایی میپرسم از عشق؟از...از اینکه اگر معشوق فلان ویژگی را داشته باشد عاشق بیشتر دوستش دارد؟ هی از او اصرار که عاشق معشوق را همان طوری که هست دوست دارم و هی از من تکرار ویژگی های دیگری...به این نتیجه رسیده ام که اگر هر معشوقی بیشتر از آنچه دوستش دارند دوست داشته شود شاید طغیان کند شاید برایش خوب نباشد...شاید...میدانستید آدم وقتی کسی را دوست دارد به هیچ اندازه از دوست داشتن او راضی نمیشود و در مقام عاشق همیشه فکر میکند معشوق کمتر دوستش دارد؟...

        

۰ نظر
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان