4-مژگان عباسلو




تو هم مثل باران که نفرین شده‌ست
بیایی زیادی، نیایی کمی 




۰ نظر

3-مژگان عباسلو





مرا دوست داری ولی تا کجا؟
مرا تا کجا “دوستت‌دارم‌”ی؟





۰ نظر

2-قربان ولیئی

دیدم نمیشه به رسم مالوف شب امتحان باشه و شعر نخونم!:)





در میکده و مکتب و محراب نگنجم...







۰ نظر

خودمم همینطور




- در مورد من از چی میترسی?
-سانسور
-دیگه?
-اینکه گرفتار تجمل بشی
-دیگه؟
-چشم و هم چشمی و اینا،کلا چون به هنر و زیبایی علاقه داری نگرانتم...
زن هایی که خیلی بنده ی خوبی هستن برای خدا با این بخش وجودشون چی کار کردن واقعا؟باید خرج کجا بشه؟کجا مصرف شه؟...چه جوری اخه¡






۰ نظر

نبرد









با تقلا همه ی تمرین ها را حل کرده ام ، سرم سوت میکشد و دورم پر شده از کاغذ های آچار،کمی احساس خوشبختی میکنم...اما به این فکر میکنم که کاش زنانگی ام پیشی گرفته بود و حداقل به جای یکی دو تا تمرین ،شله زرد می پختم برای افطار...











۰ نظر

اینجوری






بعضی ها یک جوری عاشق هم اند آدم دلش می خواهد برود بهشان بگوید عاقا منم بازی!:)






۰ نظر

گفت و گو آیین درویشی نبود / ورنه با تو ماجراها داشتیم





انگار تازه دارم از مستی ِ همدم ِ نو ،خانه ی نو ، شرایط  ِ نو در می آیم...در هوشیاری هم همه چیز خوب است الا این تنهایی که دست بردار نیست...





۰ نظر
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان