سید مهدی نژاد هاشمی




بالا که می روی به من اینگونه زل نزن ...!
دنیا به غیر ِ بازی الاکلنگ نیست




۰ نظر

حسین جنتی






خوشبخت کلافی که سری داشته باشد...







۰ نظر

به روش میدانی :)





+ به نظر شما اصلاح طلبا و اصول گرا ها به دو دسته ی ، غیرمذهبی و مذهبی تقسیم میشن؟

- مذهبی هایی که به اصلاح طلبا رای دادن میگن نع (قاطعانه)

- غیرمذهبی هایی که به اصلاح طلبا رای دادن میگن بله (قاطعانه)

و منظور دسته ی اول اینه که اصلاح طلبا مذهبی اند و دسته دوم این که اصلاح طلبا مذهبی نیستن...!


اون جور که یادمه از قدیم به این آدما میگفتن منافق نه معتدل...و منافقا هر دو طرف رو داشتن که قدرت دست هر کی بود به منافع شخصی شون برسن!...





۰ نظر

رفع القلم چیست؟




عرب ها یک طایفه ای دارند خودشان به خودشان میگویند بَدو. یعنی عرب بَدَوی. احکامشان متفاوت است مثلا حجاب برای شان رفع القلم به حساب می آید.قرآن توصیفشان میکند : اسلام آورده اند و ایمان نیاورده اند. 


رفع القلم به دو حدیث برمیگردد.

1. "از امت مسلمان نُه چیز برداشته شده است: 1. خطا، 2. فراموشى، 3. آنچه نمی‌دانند، 4. آنچه تاب و توانش را ندارند (مالایطیقون)، 5. آنچه از سرِ اضطرار انجام می‌دهند، 6. کارى که به آن مجبور شوند (اکراه)، 7. فال بد زدن، 8. از روى وسوسه به آفرینش اندیشیدن، 9. رشک ورزیدن تا زمانى که بر زبان یا دست جارى نشود".

2.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: از سه کس رفع قلم شده است؛ کودک تا به سن بلوغ برسد،مجنون (دیوانه)تا عاقل شود و شخص خوابیده تا بیدار شود.


قرض این که عرب های بدوی بی حجاب اند چون یا خطاکارند یا فراموشکار یا نمی دانند یا ضعیفند یا مضطرند یا با اکراه میکنند یا فال بد زده اند یا  وسوسه شده اند یا از سر حسادت میکنند.
هیچ کدام نباشند یا کودکند یا دیوانه یا خواب...
گمانم از روانشناسی هم شروع کنیم به همین ها میرسیم...!







۰ نظر

نیمی آتشم ، نیمی باران ، اما بارانم آتشم را خاموش نمی‌کند...*




کم بوده کسی را داشته باشم تمام‌رخ بنشیند روبرویم و برایش با آب‌وتاب حرف‌های حسابی‌ام را بزنم...البته همدمم بسیار مهربان است و تمام‌رخ ،اما همیشه برای باهم بودن با زمان جنگیده‌ایم و به‌ندرت فاتح شده ایم... شاید بخش اعظم آرامشم از همین‌جا زیاد و زیاد و زیادتر می‌شود که همیشه خیال می‌کنم بالاخره یک روز با او که انقدر می‌فهمد، همه‌چیز را کلمه به کلمه می‌گویم...اصلش این‌طور هم نیست که بشود چند روز از زندگی مرخصی گرفت و متکین علیها متقابلین همه‌چیز را گفت...بعضی حرف‌ها به آنی می‌آیند و اگر تمام‌رخی جلوی ات نباشد بایگانی می‌شوند آن دورها...

 

اما یادم هست اولین بار که جلویش گریه کردم هنوز جیک‌جیک کردن‌های مستانه‌مان پا نگرفته بود و در می‌شود یا نمی‌شود وصلتمان حیران بودیم...آن روز بعد از کلاس آزمایشگاه وقتی آن‌همه بی‌حجابی که می‌خواستند ازدواج کنند را یکجا دیدم حالم به‌کلی دگرگون شد تا قبلش خیال می‌کردم سربه‌راه ها ازدواج می‌کنند و همان‌ها هم بچه‌دار می‌شوند و تهران چند نسل بعد گل‌وبلبل می‌شود...اما فرضیات و آرزوهایم به یک ساعت هم‌جواری با دخترهایی که حجابشان هم پای باد بود و آرایش از صورتشان می‌چکید بربادرفته بود. اشک هام بی‌اراده می‌آمد و رعایت سنگینی جمع دونفره‌مان سر میز رستوران بلوار را نمی‌کرد. مستاصل سده بود و برایم میگفت خیلی از پسرها معیارهایشان عوض شده...نگاهشان عوض شده...انتخابشان عوض شده...بعدش را سکوت کرده بودم و در غم عمیق آرزوهای از دست رفته ام فرورفته بودم...اما حالا بعدازاین همه‌وقت هنوز امیدوارم نسل آینده تهران خانواده‌های پرجمعیت ِ دین‌دوستی باشند که حال این روزهای ما را جبران کنند...

فقط خدا کند آن روز دیر نباشد...



* رسول یونان

۰ نظر

علی اکبر یاغی تبار






مرا حواله ی این بیستون کن و بگذار

که عشق، قصه ی شیرین خسروان باشد




۰ نظر

«هابیل» ها مزاحم « قابیل» می شدند، افسانه ی« حقوق بشر» اختراع شد !*




به همه گفته بودم خانه‌تکانی ندارد خانه‌ی به سال نکشیده...اما از وقتی به جانش افتادم نمی‌دانم چند روز گذشته...فکر می‌کردم مثل‌اینکه از خرید کردن دم عید بدم بیایید از خانه‌تکانی هم بدم می‌آید...اما گرفتارش شدم حتی گرفتار تغییر دکوراسیون ، با همان چیزهایی که بود.

همه‌چیز خوب است...الا این احساس عقب‌ماندگی از خانواده‌ی شهدای مدافع حرم و نتیجه انتخابات و پایان‌نامه‌ای که موضوعش شده مسجد نوآورانه و البته درد اینکه نمی‌توانم یک‌تنه لکه‌های فقر را از روی صورت همه‌ی آدم‌ها پاک‌کنم...

 

سوای این‌همه سرگردانی و پریشانی ذوق این را دارم که قرار است ژئوپلیتیک غرب آسیا(بیایید دیگر نگوییم خاورمیانه) را روایت کنم همانی که دو-سه سال پیش سر یکی از درس‌ها با نمونه‌ی موردی خاورمیانه کنفرانسش دادم...حالا هم همان آش است  و همان کاسه با این فرق که حالا استادی ندارم که مدام بگوید نه منظورم این نبود و هی پارازیت بفرستد وسط بحث به این حیاتی... نمی‌دانست از هر وری برویم سراغ جغرافیای سیاسی به خرابکاری‌های آمریکا و انگلیس می‌رسیم...میل اش نبود:)



*علی اکبر یاغی تبار

۰ نظر

رویا شاه حسین زاده

جیرجیرک ها
یک کلمه بیشتر ندارند

با همان یک کلمه هم ، 
بی شک ،
چیزی بجز
"دوستت دارم"
نمی گویند...

دیوانه که نیستند
کدام حرف را جز این
می توان تا صبح بیدار ماند
و اینهمه تکرار کرد

 



* عاشق خدایی هستم که لازم نیست برای او هم توضیح بدهی...



۰ نظر

2-مژگان عباسلو




خون دل‌ها خورده‌ام یک عمر و خواهم خورد باز

جام دیگر می‌دهندش جام دیگر خورده را




۰ نظر

بهمن صباغ زاده




به شانه ریخته‌ای موبه‌مو قیامت را




۰ نظر
دل است
می گیرد
گیر می کند
خالی می شود
پر می شود
چرک می شود
آشوب می شود
سنگ می شود
هزار جور بند و بساط و
عوارض و حوادث و
امراض مترتبش می شود
...
از اینهمه
باز هم پناه بر خدا
از وقت هایی که
تنگ می شود...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان